به نظرم می رسد که برخلاف نظر عده ای از متولیان مدیریت دانش، پروژه های تجربه نگاری (پروژه های ثبت تجارب خبرگان) یکی از سخت ترین پروژه های مدیریت دانش هستند. دلایل این سخن به شرح زیر هستند: پیچیدگی پنهان: پروژه های تجربه نگاری خود را ساده نمایش می دهند و اما در عمل پیچیدگی های مهارتی خاصی دارند. متاسفانه بعضی از مدیران، تجربه نگاری را تا حد خاطره نویسی یا مصاحبه پایین می آورند و فکر می کنند هر کسی که وقت آزاد داشت! می تواند در ثبت تجارب خبره موفق باشد. این در حالی است که فرآیند تجربه نگاری (اخذ و ثبت تجربه خبره) دارای پیچیدگی های انتزاعی و تفکری خاصی است که عدم توجه به آنها می تواند سطح تجربه را تا سطح خاطره و حتی داده پایین بیاورد. موفقیت پروژه های مستندسازی دانش (تجربه...
در یک تعریف عمومی تجربه نگاری تداعی کننده 'نوشتن تجربه' است. اما آیا نگارش تجربه تنها راه ثبت تجربه است؟ آیا نوشتن تجربه بهترین راه مستندسازی تجربه است؟ آیا می توان به همه خبرگان سازمان توصیه کرد که تجربه نگاری کنند؟ بدون شک باید گفت که نمی توان همه خبرگان سازمان را مجاب به 'نوشتن تجارب' کرد. دلایل این سخن عبارتند از: برای خبرگان سازمانی بالاخص کسانی که کارهای ستادی نکرده اند و در طول خدمت خود زیاد اهل نوشتن نبوده اند عملا تاکید بر روی تجربه نگاری موجب کاهش انگیزه آنها برای مشارکت در فرآیند ثبت تجربه می شود. زیرا در دیدگاه چنین افرادی نوشتن یکی از سخت ترین کارهاست. کم نیستند خبرگانی که دارای مهارت های نوشتاری قوی نبوده و بر همین اساس نمی توانند محتواهای...
اگر بپذیریم که علم ، فرآیند زایش دانش است و پدیده ای وابسته به دل و عقل عالم می باشد و همچنین دانش آگاهی آفرین و مقدمه هوشمندی است ، می توان نتیجه گرفت که اولاً دانش، علم و عالم برای رشد محتاج هم هستند ثانیاً شاید بتوان علم را نقطه اتصال دانش و هوشمندی دانست زیرا علم می تواند با پردازش هدفمند دانش عالم را از سطح دانستگی به سطح خردمندی سوق دهد در همین راستا، با دیده بانی جهان می توان دید که حرکت جهان از فردگرایی (دانش و هوش فردی) به تعامل گرایی (دانش و هوش جمعی) است و مبنای برتری در تعامل، دانش کاربردی مرتبط با موضوع تعامل است. به عنوان مثال، حرکت جهان از وب 1 (شبکه داده ها) به وب 3 (گرید دانش) مبیّن این مطلب خواهد بود. بیان چند نکته درباره گرید دانش ضروری است: اولا...
وجود، مشهود است. یا ملموس است یا محسوس و یا در طیفی از این دو. وجود، هست. هستی همان وجود است پس هست. به عبارت دیگر هستی هست یا هستی هستی است و اشیاء موجوداند. اقسام مشهودات در هستی عبارتند از: جماد، نبات، حیوان، انسان و دانش. بدون شک میان انسان و انسان دانا تفاوت وجود دارد. آنچه که انسان دانا را از انسان منفک می کند، دانایی (دانش) است. بنابراین دانش باید وجود داشته باشد که انسان با دریافت و اختصاص آن به خود، مقام خود را به انسان دانا ارتقاء دهد. دانش، وجود محسوس است و می توان بودن یا نبودن آن را حس کرد. می توان مجهز بودن یک موجود به دانش را فهمید. می توان میزان مجهز بودن یک موجود به دانش را درک کرد. وقتی که بپذیریم دانش، به عنوان یک موجود مستقل در هستی وجود دارد...
بعضی از کمبودها و فرصت های پژوهشی سیستم های انتقال دانش موجود در جهان عبارتند از: عدم توجه به لجستیک دانش: هیچ کدام از این سیستم های دانشی بر لجستیک بلادرنگ و بهنگام دانش صحیح تاکید ندارد. اساساً رویکرد هیچ کدام از کارهای انجام شده در این حوزه، لجستیک دانش نیست. عدم توجه به خاصیت صحیح بودن: در هیچ کدام از کارهای انجام شده صراحتاً بر خاصیت 'صحیح بودن' توجه نشده است. عدم توجه دانشکار از دیدگاه علوم شناختی در فرآیند لجستیک دانش: دانش موجودیت وابسته به انسان است یعنی به علت توان پردازشی و معنابخشی شگفت انگیز مغز نمی توان دانش را از انسان جدا کرد. در هیچ کدام از کارهایی که تا به امروز انجام شده اند، به خصیصه های انحصاری و ویژه انسان بالاخص مغز و ذهن انسان...
بطور کلی در سیستم های انتقال دانش نسل آینده باید به نکات زیر توجه داشت: شخصی سازی انتقال دانش: شخصی سازی می تواند از دو راه بدست آید: بطور ضمنی از طریق سرویس های هوشمند مختلفی که برای کاربران شفاف می شوند بطور صریح از طریق دخالت عامل (دخالت انسان) در شکل زیر یک ساختار برای یک سیستم مدیریت دانش مبتنی بر آنتولوژی شامل یک سیستم مدلسازی کاربر نشان داده شده است. مکانیزهای شخصی سازی علاوه بر استفاده از...
بنا بر یک پژوهش تجاری، بالای 50 درصد مشتریان گفته اند: 'ارزش زمان شان خیلی بیشتر و مهم تر از چیزی است که یک شرکت می تواند در قالب یک سرویس خوب برایشان فراهم کند'. در مدیریت دانش جدید از یک پایگاه دانش معمولا برای قدرت دادن به عامل ها و مشتریان به همراه پاسخ دادن به نیازها و پرسش های مشتری استفاده می شود. امروزه شرکت های برای موفقیت در بازار باید به جای سرمایه گذاری بر روی پایگاه های دانش، بر روی محتوا و دانش مشارکتی سرمایه گذاری کنند. توجه یک شرکت به مقوله هاب محتوای مشارکتی (Collaborative Content hub) می تواند مزیت های نسبی قابل توجهی برای بقاء سازمان ها در بازار رقابتی پدید آورد. شکل زیر مجموعه از مفاهیم و لوازم این موضوع را نمایش می دهد:
با توجه تغییرات جدید در حوزه بازار، سازمان، فناوری و مدیریت پیش فرض های جدیدی برای مدیریت دانش می توان متصور بود. بعضی از این پیش فرض ها عبارتند از: نسبی گرایی خاصیت صحیح بودن: صحیح بودن دانش، موضوعی وابسته به زمینه و کاربرد دانش است. یعنی امکان دارد یک دانش در یک زمینه خاص و برای یک کاربرد مشخص به میزان 80 درصد صحیح باشد اما همین دانش در زمینه و کاربرد دیگری به میزان 30 درصد صحیح باشد. نیاز به تعریف مولفه های جدید در مدیریت دانش: به نظر می رسد بلوغ مفاهیم مدیریت دانش به قدری رشد کرده است که مولفه های رایج مدیریت دانش تبدیل به زیرساخت های مدیریت دانش شده اند. از دیدگاه سنتی می توان مولفه های تشکیل دهنده مدیریت دانش را بصورت زیر جمع بندی کرد: انسان و...
در حوزه مدیریت دانش، پایگاه دانش (Knowledge Base) دیروز، بر روی جستجو برای بازیابی دانشی که خبرگان مشخص کرده اند، تاکید داشت و سیستم مدیریت دانش فردا، بر روی مشارکت و تولید اشتراکی دانش تاکید دارد. انتظار می رود مدیریت دانش نسل آینده یا NGKM (Next Generation Knowledge Management) نسبت به مدیریت دانش سنتی، از زیرساخت های هوشمندتری برای انتقال بموقع دانش بصورت هوشمندانه استفاده کند. مدیریت دانش نسل آینده، نسلی از مدیریت دانش است که دارای ویژگی های زیر است: